شمارهٔ ۳۹۳ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سید سادات عالم غیر انسان نیست کس
زاهد افسرده دل از دور میراند فرس
هر دلی در مظهری دیدست این انوار را
آدم اندر «علم الاسماء» و موسی در قبس
سر وحدت را توان گفتن به نزدیکان راه
در میان مجلس ما گر نباشد خرمگس
دوست اندر محملست و جان به جانان واصلست
من چه دانم کز چه روی فریاد میراند جرس؟
بشنو، ای مرغ عزیز آشنای شهر قدس
چون تو مرغ زیرکی، چون اوفتادی در قفس؟
در میان خشکسال معرفت ماندی، دریغ!
همچو طفل مکتب و از جهل میخوانی عبس
گر تو مرد رهروی و ذوق عرفان دیدهای
در حقیقت دزد جان را باز دانی از عسس
هرکسی را در جهان دل در هوایی ثابتست
این دل مسکین هوای عاشقی دارد هوس
قاسمی، چون روی در آیینه داری، لاجرم
روی در آیینه داری و نگه داری نفس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره جستجوی حقیقت و فهم عمیق از وجود و عشق الهی است. شاعر به موقعیت زاهدان افسرده و دلهای بیخبر از انوار معرفت اشاره میکند و اهمیت شناخت دروادی عشق و وحدت را مطرح میکند. همچنین به حالتی از جدایی روح از حقیقت میپردازد و این را به شکل یک مرغی که در قفس است توصیف میکند. او از راهیابی به حقیقت و عشق واقعی سخن میگوید و تأکید میکند که عشق و معرفت واقعی چیزی فراتر از ظواهر است. در نهایت، اشاره به خواستههای دل و اهمیت آن در سفر عرفانی میکند و به توجه به هویت واقعی خود اهمیت میدهد.