شمارهٔ ۳۹۴ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس
سواد زلفش از آشفتگان شیدا پرس
مرا، که مست و خرابم، ز جام و ساقی گوی
حدیث توبه و تقوی ز شیخ و مولا پرس
کمال ذوق ز مستان بی دل و دین جوی
نشان شوق ز رندان بی سر و پا پرس
در آن زمان که براندازد از جمال نقاب
بیا و از دل ما لذت تماشا پرس
علاج علت دل را ز ارغنون بشنو
دوای درد کهن را ز جام صهبا پرس
کمال سحر مبین، طرز غارت دل و دین
چشم شیوه گر مست شوخ شهلا پرس
طریق عشق و مودت ز جان قاسم جوی
نشان در شهین از درون دریا پرس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عاشقانی که کنار نشستهاند میخواهد تا از جنون عشق بپرسند و این نشاندهنده اشتیاق او به عشق و زیباییست. او خود را مست و خراب میداند و به جای سوال از موعظه و توبه، به دنبال لذت و شادی از دلشکستگان و رندان بیپرواست. شاعر همچنین خواهان ارتباطی عمیق با معشوق است و به جستجوی درمان درد دل و لذت تماشا میپردازد. در نهایت، او به جستجوی عشق حقیقی و ارتباط عاطفی از درون آب و عمق دریا دعوت میکند، همراه با اشاره به زیبایی و سحر.