نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

ای رخ زیبای تو رشک مه و آفتاب

روی تو و جام می، عکس گل اندر شراب

جمله جهان انتظار، در طلب یار غار

تا که ببیند بخواب روی ترا بی حجاب؟

در حجب عزتی، در تتق وحدتی

چون همگی حیرتی، مست تو شد شیخ و شاب

تو ز من از باده پرس وز می آماده پرس

آمد ایام وصل، رفت زمان حجاب؟

قصه جانانه پرس وز می و می خانه پرس

از دل دیوانه پرس، گنج بود در خراب

ساقی ما، باده ده، باده آماده ده

برد دلم راز من ناله چنگ و رباب

قاسم دیوانه شد، چونکه بدید و شنید

روی تو چون جام می، بوی تو چون مشک ناب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر زیبایی معشوق را با ماه و خورشید مقایسه می‌کند و به عشق و شوق می پردازد. او از انتظار برای دیدن معشوق سخن می‌گوید و بر این باور است که همه در جستجوی او هستند. شاعر از لذت‌های وصال و دوری حجاب صحبت کرده و به زخم‌های عشق و دیوانگی اشاره می‌کند. او از ساقی می‌خواهد باده‌ای به او بدهد تا راز دلش را بگوید و به وصف معشوق ادامه می‌دهد. در نهایت، شاعر به تأثیر شگفت‌انگیز محبت و زیبایی معشوق بر دل و جان اشاره می‌کند.