نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۹ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مقررست و معین، برای اهل کمال

هزار بانگ «تعالی »، هزار جام زلال

ز فکر هر دو جهانم خلاص داد تمام

شراب ناب الهی، ز جام مالامال

سؤال صوفی صافی ز عاشق و معشوق

کلام زاهد خودبین همه خیال و محال

بپیش ساقی باقی رویم دست افشان

هزار حسن و ملاحت، هزار لطف و جمال

ببزم ساقی ما عاشقان همه مستند

نه مست عربده جو، مست مستقیم احوال

سؤال وصل بظاهر نمی توانم کرد

که در طریق ادب خامشیست حسن سؤال

ز قاسمی نفسی باقیست و این هر دم

بآرزوی هوای تو میزند پر و بال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عاشقان و اهل کمال می‌پردازد. شاعر از جرعه‌هایی از شراب الهی سخن می‌گوید که جان را از بندهای دنیا رها می‌کند. او به تضاد بین سؤال صوفی و زاهد می‌پردازد و اشاره می‌کند که زاهدان فقط به خیال‌های خود مشغول‌اند. شاعر در حضور ساقی، زیبایی و محبت را جشن می‌گیرد و به مستی عاشقان اشاره می‌کند. در این بزم، ادب و خاموشی را به عنوان راه رسیدن به معشوق معرفی می‌کند و در نهایت به آرزوی وصال می‌پردازد.