نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۰ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خدای را چو ندانی، چه فقه و چه معقول؟

بدوست راه نبردی، مگو حدیث فضول

ز آفتاب جهانتاب عشق گرم شدیم

فراغتیم ز عالم، چه جای رد و قبول؟

سخن ز ممکن و محدث مگو، ز واجب گو

حدیث فرع نگویند عارفان اصول

اگر چه کشته تیغ توام، ولی در حشر

چه شکرها که بگوید ز قاتل این مقتول!

بدان که علت غایی تویی، ز ملک و ملک

که اهل حق ز حقیقت نکرده اند عدول

خدای را، که ز واعظ سؤال فرمایید

که: با کراهت الحان چرا کنی مرغول؟

هزار جان و دل قاسمی فدای تو باد

که مست جام هوای تو شد نفوس و عقول

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عمق معرفت و عشق به خداوند اشاره دارد. شاعر به افرادی که از درک واقعی خداوند ناتوانند، هشدار می‌دهد که در مباحث فلسفی و فقهی بیهوده سخن نگویند. او با ذکر عشق و گرمایی که از آن می‌گیرد، ابراز می‌کند که از مسائل دنیا فارغ است. شاعر همچنین به عارفان اشاره می‌کند که باید به اصول بپردازند و به جزئیات ناچیز پرداخته نشود. او در پایان، از محبت و عشق خود به خداوند می‌گوید و قربانی شدن در راه عشق به او را ارزشمند می‌داند.