نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۷ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از ما مپیچ رو، که غریبیم و تلخ کام

ما روی دل بروی تو داریم صبح و شام

زاهد، مگو که: عشق گناهت و لایجوز

ما را بدین گنه نتوان کرد انتقام

ای عشق چاره ساز روان بخش دلنواز

ظلت مدام بر سر ما باد مستدام

ما زنده ایم در طلب «حی لا یموت »

استاده ایم در صف «قیوم لا ینام »

نام و نشان ما همه در عشق پاک سوخت

با ما مگو دگر که: کجایی و چیست نام؟

رنج خمار درد سری می دهد بجد

ساقی، بیار باده گلگون لعل فام

قاسم بداغ عشق تو افتاد، الصلات

چون روی دل بروی تو آورد والسلام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و رابطه با معشوق می‌پردازد. شاعر از معشوق خواهش می‌کند که به آنها بی توجهی نکند زیرا آنها غریب و دلتنگ‌اند. او با تأکید بر اینکه عشق هیچ گناهی ندارد، به زاهدان هشدار می‌دهد که نتوانند عشق را محکوم کنند. در ادامه، شاعر از عشق به عنوان نیرویی نجات‌دهنده و دل‌نواز یاد می‌کند و به ابراز نیاز خود به عشق و باده می‌پردازد. در نهایت، او از معشوق می‌خواهد که در این حیاط عاشقانه نام و نشانی از آنها نپرساند و به عشق پرشور آنها توجه کند.