نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۸ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک جام به جانی دهد آن ساقی خودکام

المنة لله، زهی بخت و سرانجام؟

این جام تو اندر دو جهان مقصد اقصاست

انعام تو عامست ولی کی شود این عام؟

آشفته آن غمزه دل عالم و عامی

سودازده عشق، اگر پخته، اگر خام

دنیا همه دامست و درو دانه تزویر

آسوده و فردیم، هم از دانه، هم از دام

گر عشق نداری و غم عشق نداری

آخر بچه کار آیی؟ ای عام کالانعام

بر مرکب عرفان ره تحقیق توان رفت

خوش راه نوردیست، گهی تند و گهی رام!

گر نور یقین جلوه گر آید بحقیقت

فارغ شود از لات و هبل عابد اصنام

رمزی دو سه از جانب آن یار عیان کن

عالم نشود دل مگر از جانب علام

قاسم، ستم یار نهایت نپذیرد

هرگز نرسد واقعهٔ هجر به اتمام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به طرح و توصیف عشق و حقیقت می‌پردازد. او از ساقی سخن می‌گوید که جامی به جان داده و بخت و سرانجام را ستایش می‌کند. این جام در دو جهان اهداف بلندی دارد، اما عموم مردم ممکن است نتوانند به آن دست یابند. شاعر دنیا را پر از فریب و دام می‌داند و تأکید می‌کند که اگر کسی عشق و غم آن را نداشته باشد، مانند دام در زندگی خواهد ماند. او اشاره می‌کند که برای رسیدن به حقیقت و عرفان، راهی وجود دارد که گاهی آسان و گاهی دشوار است. نور یقین می‌تواند فرد را از خرافات و عبادت‌های بی‌مورد رها کند. شاعر همچنین بر این نکته تأکید دارد که دل انسان تنها می‌تواند از جانب حقیقت و علامتی واقعی آگاه شود و هرگز غم هجر یار به پایان نخواهد رسید.