نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۷ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم

اغیار نمی خواهم، من شیفته یارم

گویند که: در عشقش صد جان بجوی باشد

گر کار بجان آید، والله که خریدارم

فردا که قیامت بو، هرکس بر کس میشو

من جمله ترا دانم وز جمله ترا دارم

گویی: دل و جانت را پیوسته بما رو کن

حق عالم و علامست، پیوسته درین کارم

گویند که: منصوری، منصوری و مشهوری

از تندی اسرارم منصور زند دارم

با من بجفا گفتن در می نتوان سفتن

من مرد سحر خیزم، من رند جگر خوارم

زان آتش گلناری، کز سبزه دمد بیرون

من نار نمی خواهم، من عاشق گلنارم

در خانه آب و گل، غافل منشین، ای دل

در خانه جان و دل، من خازن اسرارم

من قاسم درویشم، من عاشق دلریشم

من حافظ اسرارم، من ساکن خمارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر ابراز عشق و علاقه عمیق خود به معشوق می‌کند و نشان می‌دهد که به مادیات (دینار) و چیزهای دنیوی اهمیت نمی‌دهد. او عشق را برتر از هر چیز می‌داند و می‌گوید که در عشق به دنبال یافتن جان و دل معشوق است. شاعر همچنین به جدی بودن عشق و کشف اسرار عشق اشاره می‌کند و خود را مردی می‌داند که با درک و فراست به عمق این احساسات پی برده است. او خود را درویش و عاشق می‌خواند و بر این موضوع تأکید می‌کند که نباید در مادیات غرق شد و باید به جستجوی معانی عمیق‌تری پرداخت.