نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۴ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

جگر گر مست و دل گر مست و آه آتشین دارم

خلاصی نبست جانم را، که عشقی در کمین دارم

به حق روی چون ماهت، به حق زلف دلخواهت

که من در روز و شب مشتاق و رویی بر زمین دارم

برو، ای ناصِحِ رعنا، مکن دیگر نصیحت‌ها

که من از دولت عشقش طریق مستبین دارم

قدح‌های شراب لایزالی کم نمی‌گردد

سرم بر آستانست و قدح در آستین دارم

مرا مفروش، ای سرکش، ببین در حال من خوش

که من از آتش عشق تو داغی بر جبین دارم

برو، واعظ، مده پندم، که از پند تو در بندم

به جان تست سوگندم، که چشم راه‌بین دارم

منال، ای قاسم مسکین، ز درد عاشقی چندین

که من از ناز در رقصم: که یار نازنین دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و شور و شوقی است که شاعر به آن دچارش شده است. او از حال و روز خود می‌گوید که تحت تأثیر عشق معشوقش قرار دارد و هیچ چیز نمی‌تواند او را از این احساس عمیق بازدارد. شاعر به نصیحت‌های دیگران اهمیت نمی‌دهد و تنها به عشقش فکر می‌کند. او از سرمستی و شور ناشی از عشقش می‌گوید و به کس دیگری جز محبوبش فکر نمی‌کند. در کل، این شعر حالتی شاداب و سرشار از احساسات عمیق عاشقانه را به تصویر می‌کشد.