شمارهٔ ۴۴۶ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
در ملک وصال او ظل شجری دارم
در باغ وصال او شیرین ثمری دارم
از دولت او شادم، از بند غم آزادم
در خلوت جان و دل زیبا قمری دارم
گر تیغ زند بر دل، آن خسرو مستعجل
از تیغ نمی ترسم، من هم جگری دارم
هرگه که شود پنهان آن شاهد مهرویان
در حسرت دیدارش آه سحری دارم
این ملکت آب و گل گر جمله شود باطل
در عالم جان و دل خوش جلوه گری دارم
گر کوه، اگر دریا، ای چاره بر دلها
بیچاره نخواهم شد، چون چاره بری دارم
قاسم ز رقیبان شد مجنون و دل آشفته
گر خانه پریشان شد، عزم سفری دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شور و شوق شاعری به محبوبش است. شاعر از شادی و آزادی خود در عشق به محبوبش سخن میگوید و حتی در شرایط سخت و خطرناک، احساس ترس نمیکند چون در دلش عشق وجود دارد. او به زیباییهای درونی و معنوی خود اشاره میکند و از دوری محبوب به حسرت و اشتیاق مینالد. همچنین، اگرچه دنیا ممکن است به نظر بیارزش بیاید، اما او در دلش زیباییها و جلوههای عشق را مییابد و به سفر به دنیای عشق فکر میکند. شاعری به رقیبانش اشاره میکند که باعث آشفتهگیاش شدهاند، اما او هنوز اطمینان دارد که از عشقش و از شادی ناشی از آن بینصیب نخواهد ماند.