نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۸ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

پهلوی خوان به سر کوی حبیب آمده‌ایم

بهر درمان دل خود به طبیب آمده‌ایم

این هم از وصل تو افتاد که ناگاه امروز

به سر کوی غم از جور رقیب آمده‌ایم

هرکسی قسم و نصیبی ز تو حاصل دارند

ما چنین والهٔ غم بهر نصیب آمده‌ایم

ما جوی از غم عشقت به دو عالم ندهیم

از ازل عاشق و هشیار و لبیب آمده‌ایم

روی بنمای، که تا پیش رخت جان بدهیم

که به دیدار تو امروز غریب آمده‌ایم

ما به صورت به تو نزدیک و به معنی نزدیک

منت از دوست که با یار قریب آمده‌ایم

قاسمی روی تو را دید دل از دست بداد

چون به دیدار تو خوش حال و نجیب آمده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلمشغولی خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید. او به سر کوی معشوق آمده تا دل شکسته‌اش را درمان کند و از رنج‌های ناشی از جدایی و غم عشق سخن می‌گوید. شاعر تأکید می‌کند که همه موجودات به نحوی از عشق بهره‌مندند اما او به شدت همچون عاشق و دلسوخته‌ای به جستجوی معشوق آمده است. او از معشوق می‌خواهد که رو نماید تا جانش را فدای محبتش کند و نشان می‌دهد که عشق او عمیق و واقعی است. در نهایت، شاعر از دیدن چهره معشوق چنان شادی و شگفتی احساس می‌کند که دلش از دست می‌رود.