نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۹ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گرنه آنست که جوینده یار آمده ایم؟

پس درین دیر مغان ما بچه کار آمده ایم

بگذر از قصه تعطیل، که تعطیلی نیست

باز شاهیم که این جا بشکار آمده ایم

بهر حکمت اگر افتد دو سه روزی مهلی

ما درین دار نه از بهر مدار آمده ایم

ابلهی ها بگذارید و بما رو آرید

ک درین راه طلب رند و عیار آمده ایم

همت ما ز ازل نیک بلندست، که ما

بتماشای رخ و زلف نگار آمده ایم

هیچ مرکب بجهان لایق این میدان نیست

بر براق تن از آن روی سوار آمده ایم

چاره ای نیست درین دیر ز بدمستی چند

چاره اینست که با عربده یار آمده ایم

گر مرادات در آن شهر میسر بودی

از برای چه درین شهر و دیار آمده ایم؟

قاسمی، در طلبش دربدر و کوی بکوی

عین فخریم که در کسوت عار آمده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان حس و حال خود در جستجوی محبوب می‌پردازد. او می‌گوید که ما به محفل شراب و مغان آمده‌ایم تا عشق و زیبایی را جستجو کنیم، نه برای تعطیلی یا اتلاف وقت. شاعر تأکید می‌کند که هدف او از این سفر تنها چشم‌انتظاری و تماشای محبوب است و به هیچ چیز جز عشق و امید در این مسیر اهمیت نمی‌دهد. همچنین، با اشاره به سختی‌ها و چالش‌های راه عشق، او بر عزم و اراده‌اش در این جستجو تأکید می‌کند و در نهایت، خود را در مسیر طلب محبوب می‌داند.