شمارهٔ ۴۷۵ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
با چشم تو ز خانه خمار فارغیم
جامی بیار، ساقی و گردان کن از کرم
کز جور دور گنبد دوار فارغیم
ما را همین بسست که اندر طریق عشق
بر یار عاشقیم و ز اغیار فارغیم
ای جان من، اسیر مشو در طریق غم
رقصی بکن که از غم و غمخوار فارغیم
ما درد دوست را بدو عالم خریده ایم
زانکار هر دو عالم و اقرار فارغیم
در حق ما اگرچه بدی گوید آن رقیب
اقرار می کنیم و ز انکار فارغیم
با قاسمی بهودج اسرار می رویم
در عشق او ز درس و ز تکرار فارغیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس آزادی و رهایی از دغدغهها و غمهای دنیوی در مسیر عشق میپردازد. شاعر با اشاره به زیباییها و عشق، از حالات خمار و نگرانیها فاصله میگیرد و اهمیت عشق را برجسته میکند. او به ساقی میگوید که جامی برایشان بیاورد تا در عشق غرق شوند و از مسائل دنیا دور شوند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که درد عشق را انتخاب کرده و از عیوب و بدگوییها بیتوجهی میکند. در عشق، او از درس و تکرار بینیاز است و محو محبت محبوبش میشود.