شمارهٔ ۴۸۰ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟
بی چون و چرا گویم: در وصف تو چون گویم
گه در طلب عشقت می افتم و می خیزم
گه از صفت حسنت می گریم و می مویم
هر چند که بحرم من، نه جوی و نه نهرم من
من آ ب حیات، ای جان، از جام تو می جویم
بویی ز سر زلفت آورد صبا ناگه
آشفته آن بویم، بر بوی تو می پویم
سرگشته و سرگردان، در کوی تو، ای جانان
آشفته آن زلفم، دیوانه آن رویم
ناصح، چه دهی پندم؟ نگشود از آن بندم
تو مست هوای خود، من مست می اویم
قاسم ز تو حیران شد، در حلقه مستان شد
از دولت درد تو رخساره بخون شویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عشق و دلدادگی عمیق گوهر بیان میکند. شاعر در وصف معشوق خود میگوید که او جان و دلش است و نمیداند چگونه او را توصیف کند. عشق او باعث میشود که گاهی به وجد بیاید و گاهی اشک بریزد. شاعر به دنبال آب حیات و زندگی از معشوقش است و به یاد او به شدت دلتنگ شده و در جستجویش سرگردان است. او در پی بویی از موهای معشوقش است که او را بیشتر مجنون میکند. شاعر همچنین به نصیحتها و پندهایی که به او میشود توجهی ندارد و غرق در عشق خود است. در نهایت، او به حالتی از مستی و شیدایی اشاره میکند که به خاطر عشق معشوقش به آن دچار شده است.