شمارهٔ ۴۷۸ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما و این عشق دل افروز، که جان در جانیم
با خود از عشق چه گوییم؟ که عین آنیم
هر بلائی که فرستی بمن، آن عین عطاست
ما بلاهای ترا عین عطا می دانیم
بوالحسن، این چه سؤالیست که : معشوق تو کیست؟
این سخن را چه جوابست؟که ما حیرانیم
گرچه مستیم و خرابیم ز پیمانه عشق
درم ناسره را ما بجوی نستانیم
سر و سامان و ره عشق نباشد با هم
لاجرم در طلبش بی سر و بی سامانیم
زاهد افسرده جنت شد و ما در شب و روز
بر سر کوی یقین خوش بصفا می رانیم
قاسمی، راه خدا را بتکبر نروند
ما هم بنده، اگر بوذر، اگر سلمانیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق عمیق و بیقید و شرط میپردازد. شاعر اشاره میکند که ما و عشقمان به هم پیوندی ناگسستنی داریم و هیچ بلایی که از عشق به ما برسد را چیزی جز عطا نمیدانیم. همچنین سوال بوالحسن درباره معشوق، خود گویای حیرت ماست. اگرچه در حال مستی و ویرانی عشق هستیم، اما در جستوجوی معنای آن هیچگاه از جاده عشق دلسرد نمیشویم. شاعر به تضاد میان زاهدان و عاشقان اشاره میکند و اینکه عاشق واقعی در پی حقیقت و یقین است. در نهایت، او برابری انسانها در عشق و بندگی را به تصویر میکشد، چه آنها که به مقامهای والای انسانی دست یافتهاند، چه آنها که در جستجوی عشقند.