نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۹ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ما نه امروزست کز عشق و ولا دم می زنیم

سالها شد کین منادی را بعالم می زنیم

آمدن ما را بدین عالم، بگو: معنیش چیست؟

روح پاک آورده و بر خاک آدم می زنیم

عشق او از حد گذشت و جان ما از عد گذشت

چون قدم در راه عشق دوست محکم می زنیم

ما که اسرافیل وقتیم، از طریق معرفت

نفحهای صور را بر جان محرم می زنیم

جان ما چون شاه عشق افراخت صد چتر و علم

سنجش شاهی جان بر عرش اعظم می زنیم

دم بدم ما را رقیب آزار می جوید ولی

تا دمی داریم از سودای تو دم می زنیم

واعظان گویند: ما مفتی دانا گشته ایم

بر چنین افسانها «الله اعلم » می زنیم

وجد ما از حد گذشت و جان ما از صد گذشت

تا سماع عشق را بر جان مسلم می زنیم

قاسمی، این عشق دریاییست مردم خوار و ما

خویشتن را از هوای عشق بر یم می زنیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق عمیق و حماسی شاعر نسبت به معشوق و حقیقت معنوی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که مدت‌هاست در جهان عشق و محبت زندگی می‌کند و این عشق چنان او را تحت تأثیر قرار داده که هر لحظه به یاد معشوق است. او به ارتباط روح پاک و انسانیت با یکدیگر اشاره می‌کند و از راه عشق به خداوند و معرفت سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که عشق او از اقیانوس عمیق‌تری برخوردار است و بر خواسته‌های نفسانی خود غلبه می‌کند. این شعر به نوعی رهایی از قید و بندهای مادی و پیوستن به عشق الهی را تجلیل می‌کند.