شمارهٔ ۴۸۱ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟
در این میدان که سرگردان چو گویم
روان محزون و دل مجروح و تن زار
چو مویم اندرین ره، چون نمویم؟
زجوی تن ببحر جان رسیدم
بحمدالله کنون بحرم، نه جویم
مراد جانم از عالم تو بودی
ترا چون یافتم، دیگر چه جویم؟
بحمدالله که ناصح را خبر نیست
که من حیران آن رو از چه رویم؟
جهانی غرق درد درد گردد
اگر سنگی نیاید بر سبویم
برو، واعظ، مکن فریاد و مستی
تو مست خویشتن، من مست اویم
چو قاسم در بقای حق فنا شد
سخن کوتاه شد، دیگر چه گویم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حال خویش و جستجوی معنای عمیق زندگی میپردازد. او از سرگردانی و درد درونی خود میگوید و به این نتیجه میرسد که تنها به خداوند توجه کند. شاعر به شدت تحت تاثیر احساساتش قرار دارد و از ناصحان میخواهد که او را مورد قضاوت قرار ندهند، زیرا او در جستجوی حقیقت و وصال حق است. در نهایت، او به حالت فنا در حق اشاره میکند و میگوید که سخن کوتاه است و دیگر چه بگوید. شعر انعکاسی از گمگشتگی روحی و نیاز به راهنمایی الهی دارد.