شمارهٔ ۴۸ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
یار همسایه تو شد، دریاب
همه اینست «خیر ما فی الباب »
هستی خود ببین و دوست ببین
هم برین ختم گشت فصل خطاب
یک زمانم مجال می باید
قصه کهنه و شب مهتاب
یار ما دربدر، بما نزدیک
وقت از دست می رود، دریاب
بوی آن یار می رسد ز نسیم
«افتح الباب، ایها البواب »
توبه از عشق کرد زاهد شهر
از چنین توبه، توبه، یا تواب
بر دل و جان قاسمی بگشا
در وصل، ای مفتح الابواب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به دوستی و ارتباط با دیگران را میکند و بر اهمیت توجه به همسایه و نزدیکان تأکید دارد. شاعر از شنیدن بوی یار و نزدیکتر شدن به او سخن میگوید و ناامیدی از عشق را نکوهش میکند. همچنین، به استقبال فرصتها و لحظات خوب اشاره کرده و دعوتی به باز کردن در دل و جان برای دریافت محبت و وصال دارد. در نهایت، بیانگر پایان دورانی و آغاز فصلی جدید در روابط انسانی است.