شمارهٔ ۴۹۵ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
طالبانی که اسیرند درین حبس بدن
عیسی جان نشناسد ز گهواره تن
آینه گفت ترا: زشت و سیه رویی داشت
بر رخ خویش زن، ای دوست، بر آیینه مزن
چشم حق بین بجز از حضرت حق هیچ ندید
نه باول، نه بآخر، نه بسر، نی بعلن
نغمه بلبل سرمست بیان عشقست
چو از این درگذری حقبق زاغست و زغن
راه حق شیوه تحقیق و عیانست، ای دل
نتوان راه خدا رفت بتقلید و بظن
از قضا عشق تو ناگاه کمینی بگشاد
دل من برد بغارت، دل من، وا دل من!
قاسم از پیر مغان رطل گران می طلبد
اگر از باده نابست، گر از دردی دن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتها، شاعر به موضوعاتی چون اسارت انسان در جسم و عدم درک واقعی خود اشاره میکند. او میگوید که آینه حقیقت ظاهر انسان را نشان میدهد و نباید به ظواهر تکیه کرد. همچنین، درک حقیقت تنها از طریق شناخت خدا ممکن است و نه از طریق تقلید و گمان. عشق به حق به عنوان یک تجربه ناگهانی و عمیق توصیف شده است که روح را تسخیر میکند. در نهایت، اشارهای به خواستهها و کمالات انسانی صورت میگیرد که در این بین، پیر مغان نمادی از درک عمیق و ارتباط با عشق واقعی است.