نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۶ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن

عاشقی باشی، یقین، از عاشقان ذوالمنن

چون شراب ناب عرفان نوش کردی: جم شدی

در طریقت محو باش و از حقیقت دم مزن

چونکه تو خود را شناسی، از در انصاف باش

گر بگویندت: سر مویی نداری، مو مکن

دوست گوید: با توام من، چون نمی بینی مرا؟

گویم: ای جان و جهان از پرده های ما و من

جمله ذرات جهان را رو بدان روی نکوست

بنده آن روی زیبا هم حسن، هم بوالحسن

جمله در تسبیح و در تقدیس مست حیرتند

صد هزاران لاله سیراب از صحن چمن

جان عارف در شهود حضرت حق الیقین

جان عاقل در میان عقده تخمین و ظن

سر توحید ازل بشنو ز «حی لایموت »

مدعی گر عاقلی جان پرور، این جا جان مکن

قاسمی از وصل جانان دولت جاوید یافت

چون میسر گشت جان را خلوت اندر انجمن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و وصال الهی می‌پردازد. شاعر خطاب به عاشقان می‌گوید که اگر به راستی عاشق هستند، باید از حقیقت عشق غافل نشوند و در شناساندن خود به خود انصاف داشته باشند. او اشاره می‌کند که تمام وجود و ذرات عالم به زیبایی و عشق الهی تعلق دارند و عارفان در شهود حقیقت، فراتر از ظن و تخمین می‌رسند. در نهایت، شاعر بر این باور است که وصل با جانان، سرمنشا حقیقت و جاودانی است.