نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۱ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

این چنین مست و معربد بکجا؟ ای دل و جان

که فدای قدمت باد همه جان و جهان

همچو تو یار نبودست بعالم کس را

همه بینی، همه دانی، همه جانی، همه جان

ما بهر جای که بودیم و بهر نشائه که بود

عاشق روی تو بودیم بپیدا و نهان

دلم از کوی تو هرگز نرود جای دگر

عشق تو دار امان آمد و دریای عمان

ما درین بحر فنا گرچه شناور گشتیم

عشق دریای محیطست، ندارد پایان

همه جا قصه این عشق معربد دیدم

جمله آفاق بگشتم، ز کران تا بکران

قاسم، از کوی خرابات چه دیدی؟ برگوی

همه دلها متأله، همه جانها حیران!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق عمیق و مستی ناشی از آن صحبت می‌کند. شاعر به معشوق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ کس همچون او در جهان نیست. عشق به او باعث شده که در هر جایی که باشند، دل و جانشان برای او باشد. شاعر اعتراف می‌کند که هیچ‌گاه دلش به جای دیگری نمی‌رود و عشق معشوقش همانند دریایی بی‌پایان است. همچنین از تجربه‌های عاشقانه‌ی خود در مکان‌های مختلف می‌گوید و در نهایت از شنیدن داستان‌های عشق در کوی خرابات سخن می‌گوید که همه را حیرت‌زده کرده است.