شمارهٔ ۵۱۳ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان
زهی حکمت،زهی قدرت، زهی سلطان جاویدان!
چه محرومی؟ چه محجوبی؟ که اندر عالم خوبی
دلت نوری نمی بیند بغیر از عرصه امکان
گدایی کن ز هر جامی، که تا یابی سرانجامی
مگر وقتی بدست آری ز فیض مجلس مستان
تبرا کن ز ما و من، درآ در وادی ایمن
ببین روشن تر از روشن چراغ موسی عمران
بیا، ساقی، بده جامی، بفرما لطف و انعامی
بجان آمد دل تنگم ز دست عقل سرگردان
ز جام عشق حیرانم، سر از پا وا نمی دانم
زهی عشق و زهی مستی، زهی حیرت، زهی حیران!
بیا، قاسم اگر صافی، ز حکمت ها چه می لافی؟
حکیمان در ره جانان به برهانند سرگردان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به موضوعات عمیق معنوی و فلسفی میپردازد. شاعر به بیان رابطهی بین جان و تن، قدرت و حکمت الهی، و جستجوی حقیقت و آگاهی واقعی میپردازد. او به محرومیت و حجابهایی که مانع دیدن نور حقیقت میشوند اشاره میکند و از خواننده میخواهد که با گدایی از فیض الهی به روشنی درونی دست یابد. متن با دعوت به نوشیدن جام عشق و رهایی از قیدهای عقل همراه است و نشاندهندهی حیرت و مستی ناشی از عشق و جستجو برای حقیقت میباشد. در نهایت، شاعر به سردرگمی حکیمان در مسیر عشق و حقیقت اشاره میکند.