شمارهٔ ۵۱۲ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
چندان که گفتم: خاطر مرنجان
رنجید و رنجاند آن شاه خوبان
با آه سردم، با روی زردم
سر در بیابان، مانند باران
آشفته حالم، بی پر و بالم
پیوسته نالم، مسکین غریبان!
چندان که گویم، نامش چه گویم؟
ماه منور، شمع شبستان
مانند رویت وردی ندیدم
مانند قدت سروی خرامان
همراه زاهد چون نیست ممکن
بخش قلندر راه بیابان
هرکس بوصفی این راه رفتند
قاسم فنا شد در عشق جانان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عشق و درد جدایی است. شاعر تلاش میکند که خاطر محبوبش را نرنجاند، اما او همچنان دچار رنج و اندوه میشود. حال او آشفته و بیبال و پر است و شب و روز در غم جدایی مینالد. او توصیفهای زیبایی از محبوبش دارد، او را مانند ماه و شمع شبوان میسازد و به قداستی که در وجودش میبیند، اشاره میکند. شاعر در نهایت به این نکته میرسد که عشق واقعی میتواند انسان را به فنا برساند، اما این مسیر را با عشق به محبوب میپیماید.