نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

عدیل نیست ترا در جهان حسن و ملاحت

عجب لطیف و صبیحی، بخیر باد صباحت

دلم بسوخت ز حیرت، تنم گداخت ز غیرت

قضا بمرگ رقیبان چو کج نهاد کلاهت

گرم بتخت نشانی ورم ز پیش برانی

مطیع رای تو باشم، بهر چه هست صلاحت

ز فیض خوی تو گلشن جهان صورت و معنی

ز نور روی تو روشن جمال صبح سعادت

تسلئی ز تو دل را هزار عزت و تمکین

تجلئی ز تو جان را هزار شهد شهادت

فغان و ناله جانها گذشت از سر گردون

بوصل گوی که: ای جان، رسید وقت عنایت

تو پادشاه جهانی سبیل عشق تو دانی

طریق قاسم مسکین شکستگی و ملامت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و زیبایی است. شاعر در وصف محبوبش به تحسین ویژگی‌های او می‌پردازد و بر این باور است که هیچ‌کس در دنیا به اندازه محبوبش زیبا و دل‌فریب نیست. او از حیرت و غم خود می‌گوید که چگونه این زیبایی دلش را می‌سوزاند. شاعر اعلام می‌کند که هرچه محبوب بخواهد، او از جان و دل گوش به فرمان او خواهد بود. همچنین بر نور و روشنی که وجود محبوبش در زندگی‌اش ایجاد کرده تأکید می‌کند و در نهایت به عشق و وابستگی عمیق خود اشاره می‌کند، حتی اگر با ملامت و شکست مواجه شود.