شمارهٔ ۵۱۰ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان
جان راهبر دل شد و دل راهبر جان
گر ترس سرت هست، برو، خواجه، ازین کوی
کاغشته بخونند درین کوچه دلیران
در نقطه خالست صفای دل درویش
ای دوست، مگو قصه «ما کان و ما کان »
هرگز سخن واعظ و ناصح نکند سود
زین سان که منم بی دل و دین، بی سر و سامان
مهجورم و محرومم و معروف بافلاس
من دست تهی چون روم از کوی کریمان؟
از کس مهراسید اگر عاشق یارید
مستانه درآیید درین بیشه شیران
ای عشق، سراسر همه لطفی و کرامت
در حسن تو ذرات جهان واله و حیران
هم آدم و هم شیئی و هم احمد مختار
هم یوسف کنعانی و هم موسی عمران
آشفته و واله شده قاسم بشب و روز
زان روی دل افروز و زان زلف پریشان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عشق و محبت میپردازد. شاعر از جنبههای مختلف عشق، از جمله حالتهای فراق و وصال، سخن میگوید و به تأثیر عمیق آن بر روح و جان انسان اشاره میکند. او میگوید که عشق میتواند انسان را از موانع و سختیها عبور دهد و بر ترسها غلبه کند. شاعر نیز به حال خود اشاره دارد و خود را در گوشهای از کوی محبت میبیند، با دلی آشفته و گمشده. او محبت را بالاترین نعمت میداند و از زیباییهای آن سخن میگوید، اشاره به شخصیتهای بزرگ در تاریخ و ادبیات کرده و خلوص و شیدایی عشق را به تصویر میکشد. در نهایت، احساس شیدایی و ناامیدی در عشق و اهمیت آن در زندگی را به وضوح بیان میکند.