شمارهٔ ۵۱۱ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان
جانم ز دست غم بیکی جرعه واستان
سر در گمست کار جهان، ساقیا، بیا
بر بانگ ارغنون بده آن جام ارغنوان
عالم چو بحر دان و بنی نوع آدمی
مرغاویان عشق درین بحر بی کران
یادت حیات داد دلم را و تازه کرد
مانند سرو در چمن و گل ببوستان
گر قصد خون ما کند آن ماه دل فروز
در پیش تیغ دوست رویم آستین فشان
بر عارض تو زلف پریشان کن، ای صنم
یک کام ما برآر، اگر سود، اگر زیان
کژمژ مرو و بتهمت مستی، که در طریق
ما را نشانهاست از آن شاه بی نشان
رویت چو خوب نیست حذر کن ز آینه
هان! تا خجل نباشی در روز امتحان
«یا غایة الامانی قلبی لدیکم »
قاسم ببوی مهر تو زنده است در جهان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از ساقی میخواهد که جامی از عشق به او بدهد تا از غمهایش رهایی یابد. او جهان را مانند دریا میبیند و انسانها را مانند پرندگان عشق که در این دریا غرق شدهاند. یاد معشوق، به دل او زندگی و تازگی میبخشد. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که به او عشق ورزد، حتی اگر این عشق نتیجهای تلخ داشته باشد. همچنین به خطرات و امتحاناتی که در عشق وجود دارد، اشاره میکند و در نهایت بیان میکند که بوی مهر معشوق باعث زنده ماندن او در این دنیا است.