نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۸ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ما که مستان خرابیم درین دیر مغان

غیر ازین دیر ندیدیم دگر دار امان

عقل از قصه مستان بشکایت آمد

گفتم: ای جان جهان، قصه مستان مستان

گر نکو بنگری، از دیده عرفان، بینی

عشق و معشوقه و عاشق همه جان اندر جان

در توفیق و هدایت همه عشق آمد، عشق

لیک کس را نگذارند درین در آسان

مفلسان ره عشقیم، که یک سر داریم

سر ببازیم بسودای تو، ای جان جهان

باده ای بخش بعشاق، که سرمستانند

همه در نعره و فریاد که: ای ساقی هان!

قاسمی، قصه درمان طلبی را بگذار

غیر ازین درد ندیدیم بعالم درمان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و هوای مستان و عاشقان می‌پردازد که در دیری از عشق و شیدایی سیر می‌کنند. شاعر می‌گوید که ما در این دیری (محل عبادت و عشق) به جز عشق و شیدایی چیزی نمی‌شناسیم و عقل هم از حال مستان گلایه دارد. او به عشق و معشوقه اشاره می‌کند و می‌گوید که همه چیز در عشق و وجود آن خلاصه شده است. همچنین، بر این نکته تأکید می‌شود که هیچ‌کس به راحتی نمی‌تواند وارد این عرصه عشق شود. در نهایت، شاعر از ساقی درخواست می‌کند که باده‌ای به عاشقان بدهد تا در حال شیدایی و وجد، فریاد برآورند و از دردهای خود بگویند.