نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۹ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مقررست و معین بحجت و برهان

که: غیر دوست کسی نیست در مکین و مکان

هزار بار بگفتم، هزار بار هزار

که: قدر خود بشناس، ای خلاصه دوران

نخست منزلت «الله » گوی و خوش می باش

بگو به منزل ثانی که: «علم القرآن »

بجان دوست، که یک قصه را مسلم دار

محمدست امین و خداست دار امان

بدان ز مشرب عرفان حیات مگو جان یابی

که عین آب حیاتست مشرب عرفان

دگر ز عقل حکایت مگو در این مجلس

هزار عقل بیک جو بمجلس مستان

بیا بگوش دل عاشقانه خوش بشنو:

که شوق و شورش عشقست در زمین و زمان

بقدر عشق بود جاه، هر کجا باشد

چه جای حشمت جمشید و ملکت خاقان؟

بآشکار و نهان قاسمی گوید

که: عشق دوست بورزید آشکار و نهان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره اهمیت عشق و دوستی نوشته شده است. شاعر بر این باور است که هیچ کس جز دوست در جهان حقیقی وجود ندارد و باید قدر خود را بشناسیم. او به مقام و منزلت خدا اشاره می‌کند و از علم قرآن به عنوان منبعی مهم یاد می‌کند. همچنین، عشق را بالاتر از هر چیزی می‌داند و بر اهمیت شنیدن صدای دل و شوق عاشقانه تأکید می‌ورزد. در نهایت، شاعر یکسان بودن عشق را در تمامی مکان‌ها و زمان‌ها بیان می‌کند و توصیه می‌کند که عشق به دوست باید هم آشکار و هم پنهان باشد.