نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۰ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیم مستان ترا سرگشته چون پرگار کن

آخر ای جان و جهان، جامی دگر در کار کن

فتنه در خواب قیامت خفته است، ای جان، دگر

زلف مشکین برفشان و فتنه را بیدار کن

هوشیاران را ز جام شوق خود سرمست ساز

هر کرا بد مست بینی ساعتی هشیار کن

عقل جز وی رهزن راهست، ازو غافل مشو

یا بترک عقل گیر و یا بترک یار کن

هان و هان! تا هستی خود را نبینی در میان

گر ببینی، خود گناهی، از خود استغفار کن

گر خدا خوانی مکن اسرار عرفان فاش فاش

ور خدا دانی، بیا، اسرار حق اظهار کن

قاسمی، جای مدارا نیست با کوران راه

گر ببینی منکر حق را تو هم انکار کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوتی به بی‌خود شدن و تجربه عشق و سرمستی دارد. شاعر از طرفی به خطر فتنه‌ای که در عرفان خوابیده، اشاره می‌کند و از طرف دیگر، از فرد هوشیار می‌خواهد تا از شوق خود بهره ببرد و دیگران را نیز بیدار سازد. او تاکید می‌کند که عقل گاهی مانع درک حقیقت است و باید به نوعی از آن رهایی یافت. همچنین مهم است که هر کس خود را با گناه‌هایش بشناسد و در پی استغفار باشد. در نهایت، شاعر به ضرورت پنهان نگه داشتن اسرار عرفان و انکار منکران حق اشاره می‌کند.