شمارهٔ ۵۴۱ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیتی همی سرایم و زاریست کار من
تا یک نظر کند بمن آن یار غار من
منصوروار بر سر دار ملامتم
وین دار گشت قصه دار العیار من
در آرزوی روی خودم بیش ازین مدار
کز حد گذشت واقعه انتظار من
ای جان غم رسیده، ز دلدار شرم دار
چون اختیار ازوست مگو اختیار من
وصل تو جنتست و دو عالم طفیل اوست
هجر تو دوزخ آمد و دارالبوار من
ای جان و دل، حکایت هجران ز حد گذشت
افزون شدست درد دل بی قرار من
بر جان قاسمی نظری کن روا مدار
کین عنکبوت چشم شود پرده دار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلتنگی است. شاعر با ناله و زاری از یار خود یاد میکند و نگران است که عشقش به مرزهای غیرقابل تحملی رسیده است. او در انتظار دیدار یار خود بوده و میداند که وصال او بهشت را به ارمغان میآورد در حالی که جدایی و هجران برایش جهنم است. شاعر از حوادث دلخراش عشق سخن میگوید و درد عمیق درونی خود را با زیباترین عبارات توصیف کرده است. همچنین، او از عشقش به عنوان منبع اصلی زندگی خود یاد میکند و از درد و رنجی که به خاطر دوری یارش تحمل میکند، صحبت میکند.