نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۳ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بسامان آمد احوال دل من

بدیدار تو حل شد مشکل من

بیاری سعادت یار مایی

زهی یاری بخت مقبل من

جنون و عشق و مستی پیشه کردم

زهی سودای طبع عاقل من!

مرا عشق تو رسوای جهان کرد

همین بود از دو عالم حاصل من

طریق عاشقی و آنگه سلامت؟

معاذلله ز فکر باطل من

شدم دریای بی پایان، که هرگز

نبیند هیچ کشتی ساحل من

دلم در جعد مشکین تو گم شد

نمی یابم دل من، وا دل من!

تلالالا، تلا تن تن، تنن تن

منم در هر دو عالم واصل من

چو قاسم از میان برخاست گفتم

که: ای انعام عامت شامل من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و حال دل خود سخن می‌گوید. او با دیدار معشوق مشکل خود را حل می‌کند و به شادی ناشی از عشق اشاره می‌کند. عشق و جنون را پیشه خود قرار داده و از رسوایی ناشی از عشق به معشوق می‌گوید. او این عشق را به عنوان حاصل زندگی‌اش می‌داند و خود را مانند دریای بی‌پایان توصیف می‌کند که هرگز به ساحل نمی‌رسد. در نهایت، دلش در جعد (تاب و تابی) موی معشوق گم شده و نمی‌تواند آن را پیدا کند. شاعر در اینجا احساس می‌کند که در هر دو جهان به عشق و وصال رسیده است.