نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۲ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من

صد پی اگر جفا کند، صدق و صفاست کار من

خسرو بی نظیر من، حاکم من، امیر من

دلبر ناگزیر من، باغ من و بهار من

نور من و سرور من، حاضر من، حضور من

مایه شکر و سور من، صبر من و قرار من

اول من، اخیر من، ناظر من، ظهیر من

یار و مرید و پیر من، مونس و غمگسار من

ناصر من، نصیر من، ناظر بی نظیر من

دلبر دستگیر من، از همه اختیار من

رافع من، رفیع من، سمع من و سمیع من

جامع من، جمیع من، حاصل کار و بار من

عاشق من، حبیب من، طب من و طبیب من

ناصب من، نصیب من، طالب انکسار من

جمله تو داده ای مرا: مرهم و محنت و شفا

جان من و جهان من، مخفی و آشکار من

گم شده ام بدرد و غم در طلب تو عمرها

هیچ نگفته ای که: کو قاسم دل فگار من؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و محبوبش اشاره می‌کند و او را منبع تمام خوبی‌ها و آرامش خود می‌داند. او می‌گوید که اگرچه محبوبش ممکن است به او جفا کند، اما عشق و دوستی‌اش همیشه در دل او جا دارد. شاعر محبوب را هم‌چون رهبری برای زندگی‌اش می‌بیند و او را مایه شکرگزاری و شادی می‌شناسد. عشق او به محبوبش به گونه‌ای است که او را در همه ابعاد زندگی‌اش، از صبر و آرامش گرفته تا درد و شفا، مورد نیاز می‌داند. در پایان، شاعر احساس گم‌گشتگی و درد در جستجوی محبوبش را ابراز می‌کند و به دنبال اوست.