نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۰ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

الا! ای نفس، خودکامی و خودبین

از آن گشتی اسیر سجن سجین

چه چین در ابرو آوردی که گشتی

اسیر لعبتان چین و ما چین

جهان اندر جهان آواره گشتم

«فویل ثم ویل للمساکین »

دلم را زنده گردانیده وصلت

چو باد صبح دم بر برگ نسرین

بیا، ای ساقی جانها، فرو ریز

شراب ارغوان در جام زرین

فدای ماه رویت جان و دلها

اسیر زلف مشکین جان مسکین

بیا در باغ و بستان، تا ببینی

بساتینست در صحن بساتین

خدایا، از بلای خود نگه دار

بحق حرمت طاها و یاسین

خدا بین باش، قاسم، تا توانی

که خودبینی نشاید در خدابین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تذکر و هشدار درباره خودبینی و خودکامگی می‌پردازد. شاعر به نفس خود بهتر از خودکامه و خودبین انتقاد می‌کند و به آسیب‌هایی که این ویژگی‌ها بر روح و زندگی انسان می‌زنند، اشاره می‌کند. او از تجربه‌های آزاردهنده در جهان سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشق و وصل، جانش را زنده کرده است. همچنین، شاعر به زیبایی‌های جهان و باغ و بستان اشاره کرده و از خداوند می‌خواهد که او را از بلای خود محفوظ بدارد و بر او بینشی عطا کند تا از خودبینی بپرهیزد.