نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۰ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

ای دل و جانت بهواها گرو

خواجه، خطا میروی، این ره مرو

گر دلت از جان ادب آموختست

ملک جهان را نستانی دو جو

خواجه، بهر حال تو خود را بدان

موسم زرعست، نه وقت درو

جام نوا زخم کهن سال حق

تازه بتازه بستان، نوبنو

یار درین مجلس ما حاضرست

خواجه، ببیهوده پریشان مشو

قصه عشاق ز حد درگذشت

قصه فراوان مکن، ای داهرو

یار ازان سو سوی قاسم شتافت

قاسمی این هروله را دید و دو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن اشاره به اهمیت زمان و شرایط دارد. گویا شاعر به کسی (خواجه) می‌گوید که به هواها و وسوسه‌ها توجه نکند و در مسیر اشتباه نرود. اگر دلش از جان ادب آموخته، نباید دنیا را به راحتی از دست بدهد. همچنین به خواجه یادآوری می‌کند که اکنون زمان کاشت است و نه درو کردن، پس باید به زمان مناسب و حال آگاه باشد. در ادامه، به زیبایی و تازگی زندگی و عشق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که در این مجالس عاشقانه پریشان نشود و از زیاده‌گویی پرهیز کند. یار در مجلس حاضر است و خواجه نباید بیهوده نگران باشد.