نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۴ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟

چه فتادت که روانی بسوی بحر چو جو؟

ایمن آباد خداوند جهانست این بحر

تو ازین بحر بجز موج فنا هیچ مجو

بخدا، گر سر مویی ز تو باقی باشد

ره بدریای معانی نبری یک سر مو

وصف حسنت نتوان گفت بصد شرح و بیان

مگر آیینه بگوید سخن روی برو

هر کسی را به خدا گرچه خدا داد جزا

«امنا» را «امناهم »، «فسقا» را «فسقوا»

عاشقانند که در بند عهود حقند

وصف ایشان چه توان گفت ز حال «صدقوا»؟

دوست در جلوه گری آمد و قاسم حیران

«کل من حیر فی العشق فقد اتصلوا»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و جذابیت معشوق می‌پردازد و از احساسات عمیق خود نسبت به او صحبت می‌کند. او به عمو اشاره می‌کند که چه چیزی باعث شده او دل ببازد و به سوی معشوق برود. در این بحر عشق، تنها فنا و نابودی وجود دارد و هر چیز دیگری بی‌معناست. شاعر تأکید می‌کند که اگر حتی جزئی از معشوق باقی باشد، هیچ‌کس نمی‌تواند به عمق معانی عشق دست یابد. وصف زیبایی معشوق نیز تنها با یک آیینه قابل بیان است. همچنین اشاره می‌کند که خداوند به هر کس جزا می‌دهد و عاشقان واقعی کسانی هستند که به عهد خود با خدا وفادارند. در پایان، به این نکته می‌پردازد که همه کسانی که در عشق حیران هستند، در واقع به عشق دست یافته‌اند.