شمارهٔ ۵۸۱ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته
عشقت شراب آتشین در جام جان انداخته
در مسجد ودر خانقه، آورده روی همچو مه
وندر میان صوفیان شور و فغان انداخته
گفته ز راز خویشتن با صوفیان خانقه
این خرقه را بدریده و آن طیلسان انداخته
در باغ و بستان آمده، مست و خرامان آمده
خوش غلغلی در بوستان از بلبلان انداخته
گشته بقهر خویشتن اندر میان بوستان
از بیم قهرت لرزه بر سر و روان انداخته
عشقت شراب «من لدن » از جنس نو، درد کهن
بر صفه های لامکان شکل مکان انداخته
گر عاقلی یک ره ببین در شیوه شاه یقین :
می بر کنار افتاده و گل در میان انداخته
عشقت دم از حکمت زده، در شیوه عفت زده
شوق تو او را آتشی در این و آن انداخته
گفته: بآب و نان ما هم «اسقیوا»، هم «اشبعوا»
در جان قاسم لذتی از آب و نان انداخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که درباره عشق و حالاتی که این عشق در وجود عاشق به وجود میآورد، صحبت میکند. شاعر از هیجان و شور عاشقانهای یاد میکند که به زندگی او رنگ و زیبایی میبخشد. عشق به آتش و شرابی تشبیه شده که جان را تحت تأثیر قرار داده و در عین حال، رنج و شوری را نیز به همراه دارد. شاعر همچنین به فضای معنوی در خانقاه و تأثیر عشق در میان صوفیان و نیکنامان اشاره میکند. در کل، فضای این شعر هیجان، زیبایی و عاطفه عمیق را به تصویر میکشد که عشق در درون انسان ایجاد میکند.