نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۲ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای خیالت عقل کل را در گمان انداخته

نقش فیض لامکان اندر مکان انداخته

گفته راز خویشتن در کاروان عاشقان

زین حکایت شورشی در کاروان انداخته

عشق دیوانه دلم را برده از دین تا بدیر

های و هویی در میان عاشقان انداخته

راز خود را فاش کرده از زبان این و آن

تهمتی در گردن پیر مغان انداخته

زلف زیبای تو آن ساعت که بر روی اوفتاد

عکس سنبل بین میان ارغوان انداخته

یک سخن از زلف خود فرموده با باد صبا

فتنه ای اندر میان شب روان انداخته

قاسمی بشنید از ذوق وصالت شمه‌ای

زین بشارت‌ها کله بر آسمان انداخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و شور و شوقی است که در دل عاشقان ایجاد می‌کند. گویا عشق به گونه‌ای است که عقل را به اشتباه می‌اندازد و رازهایی را در میان عاشقان فاش می‌کند. شاعری از تأثیر زیبایی‌های محبوبش صحبت می‌کند و بیان می‌کند که زلف او چه فتنه‌ای در دل‌ها ایجاد کرده است. همچنین اشاره‌ای به خوشحالی و شگفتی ناشی از وصال محبوب در میان عاشقان دارد که آنها را به آسمان می‌کشاند. در کلیت، شعر حال و هوای عاشقانه و شیدایی را به تصویر می‌کشد.