شمارهٔ ۵۸۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان ده
می به مستان بده و توبه به هشیاران ده
نیک بیمار فراقیم و ز پای افتاده
از شفاخانه تو شربت بیماران ده
اهل دل شربت وصل تو خریدند به جان
ما بضاعت چو نداریم بما ارزان ده
هرکس از شربت سودای تو سرمست شدند
جان ما را به کرم باده استحسان ده
گر تو خواهی که همی فاسد و کاسد نشود
باده از جام ارادت به خریداران ده
ساکن کوی ترا روضه رضوان فرمای
عاشق روی ترا جنت جاویدان ده
قاسمی، اعمش این راه نبیند خود را
زود باش و به کفش آینه رخشان ده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر سرشناس ایرانی به یادآوری شادی و عشق به راستی و باده میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد که باده را به سرمستان بدهد و از هشیاران دوری کند. او خود را بیمار فراق میداند و از شفاخانه عشق شفابخش طلب میکند. اهل دل برای وصال محبوب جان خود را فدای عشق میکنند و شاعر به ساقی میگوید که اگر میخواهد کسی فاسد نشود، باید باده را به خریداران بدهد. او همچنین از زیباییهای محبوب و جنتی که در عشق اوست، سخن میگوید و در نهایت از خدا میخواهد که عشق و محبت را به او بنمایاند.