شمارهٔ ۵۹۶ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟
چون رو به روی دوست ندارد هرآینه
مرآت دل به مصقله ذکر پاک کن
تا روی دوست را بنماید معاینه
«جَفُّ القَلَم بِما هو کاین» تمام شد
تفصیل یافت صورت اجمال کاینه
دوشینه شب که اول شب بود و عید بود
آن غازی من آمد «یاریم سراینه»
کردم سلام گرم و زدم بوسه بر رکاب
«هیچ التفات قلمادی اول شه گداینه»
هرکس ز کوه «کون» صدایی شنیدهاند
آواز یار غار شنیدم «صداینه»
خوشدل شدم ز مغلطهٔ آن مرادِ دل
جانم نجات یافت ز هجران باینه
میخواستم به کوی تو آیم به پایبوس
ره نیک دور بود و مرا زور پای نه
گفتم که: قاسمی به جمال تو یافت راه
در خنده رفت یار گرامی که:«های نه»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی وضعیت دل شاعر و ارتباط او با دوستش میپردازد. شاعر میگوید که آینه، به خاطر عدم حضور دوست، تیره شده است و به همین دلیل باید دل را با ذکر پاک سازد تا بتواند چهره دوست را ببیند. او از شب عید و دیدن دوستش یاد میکند و احساس شادی و آرامش میکند. شاعر همچنین به دشواریهایی که برای رسیدن به دوستش داشته اشاره میکند، اما در نهایت، با وجود موانع، امید و شوق برای دیدار او در دلش زنده است. در انتها، او به زلالی و زیبایی جمال دوستش اشاره دارد و خاطرنشان میکند که در وجود او جاذبهای خاص وجود دارد.