نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰۵ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با یاد خدا باش به هر جای که هستی

بی یار نگویم به تو هشیار، که مستی

در صومعه رفتی به صفا، وقت تو خوش باد!

زنهار! که در صومعه خود را نپرستی

آخر چه فتادت که درین راه خطرناک

جامی نچشیدی و دو صد جام شکستی؟

ای دوست، بگو راست که احوال تو چونست؟

در مکتب شادی ز چه رو در عبسستی؟

باری چه رسیدت، که درین غایت مقصود

عشاق رسیدند و تو در بار نشستی؟

مرغان همه بر ذِروه کُهسار رسیدند

احوال تو چون شد که میان قفسستی؟

ای محتسب، آخر دل ما بیش میازار

تو محتسب راه نه، میر عسستی

در بادیه هجر بماندم شب تاریک

فریاد رس ای دوست، که فریاد رسستی

قاسم همه در حال تو حیران شده، تا کی

در نعره و آشوب به سان جرسستی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یاد خداوند تأکید می‌کند و به مخاطب هشدار می‌دهد که از حالت مستی و غفلت دور باشد. او به زندگی در صومعه اشاره می‌کند و خطرات این مسیر را گوشزد می‌کند که نباید خود را فریب دهد. شاعر از دوستش می‌پرسد که چه بر سرش آمده که در حالی که دیگران به هدف‌شان رسیده‌اند، او باز هم در حال نشستن و بی‌تحرک است. او وضعیت دوستانش را که به مقصد رسیده‌اند، و خودش را که در قفس مانده است، مقایسه می‌کند و از محتسب می‌خواهد که دلش را نرنجاند. در پایان، شاعر از ناامیدی و بی‌پناهی خود در شب تاریک هجر سخن می‌گوید و به دوستی‌اش استمداد می‌طلبد.