شمارهٔ ۶۰۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
چه ذوق نیستی یابی؟ که هستی
ببالا کی توانی شد؟ که پستی
بدان، صوفی صاف، این مسئلت را:
ز ما دوری اگر از خود نرستی
بسی با عاقلان همراه بودی
ولی با عاشقان کمتر نشستی
اگر مردی، از این عهد برون آی
که اندر عهده روز الستی
همه یاران بمنزلگه رسیدند
تو غافل مانده ای در بت پرستی
چه بودت؟ چیست آخر؟ راست برگوی
چو دیگ عاشقان در غلغلستی
بیا،قاسم، دل از اغیار بردار
توجه کن بحق، هرجا که هستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و وضعیت شخصی میپردازد که در جستجوی حقیقت و عشق است. شاعر از او میخواهد که از خود غافل نشود و به عمق وجودش توجه کند. او اشاره میکند که اگرچه با عاقلها در ارتباط بوده، اما کمتر با عاشقان نشسته و از این رو از حقیقت دور مانده است. شاعر در نهایت دعوت میکند که از بت پرستی و تعلقات دنیوی رها شود و به یاران خود بپیوندد و در پی عشق و معصومیت واقعی باشد.