شمارهٔ ۶۰۹ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
ای دل عشاق را بروی تو شادی
غایت مقصود و منتهای مرادی
در دلم آتش نهاده ای، چه توان گفت؟
هرچه نهادی بجای خویش نهادی
آتش عشق تو بود بادی دولت
باد روانم فدای آتش بادی!
دولت وصل ارچه بس عظیم بلندست
از تو توان خواستن، که شاه جوادی
جمله ذرات مست نور تجلیست
تا تو ز خورشید حسن پرده گشادی
زلف ترا هر که یافت ضال و مضل شد
روی ترا هر که دید مهدی و هادی
قاسم، ازین می بخود میا، که دریغست
جانب محنت شدن ز معدن شادی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر عاشقانه، شاعر به عشق و شادی عاشقان اشاره دارد و میگوید که ای دل، شادی و هدف نهایی عاشقان به تو وابسته است. او در دل خود آتش عشق را حس میکند و میگوید که این آتش، باد خوشبختی اوست. هرچند وصل به معشوق بسیار ارزشمند است، اما او از معشوق میخواهد که در این مسیر کمکش کند. شاعر همچنین به نور تجلی و زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که هر کسی که زلف و روی معشوق را دیده به راهی هدایت شده است. در نهایت، او از قاسم خواسته تا از می عشق دریغ نکند و به محنتها نپردازد، بلکه به شادی توجه کند.