نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دوست، دلم راهوس باده حمراست

زان باده حمرا که درو نور تجلاست

مستان خرابیم، سراز پای ندانیم

این حیرت و دهشت همه از جودت صهباست

خواهی لقب از خضر کن و خواه مسیحا

عشقست بهر حال که او محیی موتاست

ای خواجه، اگر معرفتی نیست محالست

گر معرفتی هست، نصیب دل داناست

تا کی بلب جوی ز حیرت زدگانی؟

از جوی گذر کن که درین سوی تماشاست

از عشق جهانگیر، که عالم همه مستند

گر عشق و سلامت طلبی مایه سود است

قاسم ز سر کوی تو هرگز نشود دور

چون نور تجلی ز جبین تو هویداست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و حال و هوای مستی می‌پردازد. او از باده‌ای سخن می‌گوید که نور و تجلی در آن وجود دارد و بیان می‌کند که مستان واقعی نمی‌دانند چه بر سرشان آمده است. شاعر به اهمیت عشق اشاره می‌کند که می‌تواند زندگی را زنده کند و می‌گوید که اگر کسی معرفت نداشته باشد، دچار ناامیدی خواهد شد. او همچنین به زیبایی تماشا در زندگی اشاره می‌کند و بر لزوم گذر از حیرت‌ها و رسیدن به حقیقت عشق تأکید می‌کند. در پایان، شاعر بیان می‌کند که هرگز نمی‌توان از عشق واقعی فاصله گرفت، چرا که عشق همانند نور از پیشانی محبوب درخشان است.