نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۵ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

من قبله بدل کردم، تا کی بود این کوری؟

جویای لقا گشتم، تا چند ز مهجوری؟

گویند که: نتوان دید آن یار گرامی را

آری نتوان دیدن تا غافل و مغروری

ای بحر چنین ساکن، دلها ز تو شد ایمن

صد موج بلا خیزد آن لحظه که در شوری

در عشق زبون گردی، انباز جنون گردی

گر قیصر و خاقانی، گر خسرو و فغفوری

ای عشق، عجایب ها در وصف تو می دانم

هم نایی و هم نایی، طنبوری و طنبوری

گفتم: ز چه مستی تو؟ گفتا: ز چه می پرسی؟

از باده منصوری، نی از می انگوری

قاسم، همه دولتها در وصلت آن یارست

در ماتم جاویدی، گر غافل ازین سوری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به بیان احساسات عاشقانه و عذاب فراق می‌پردازد. او از تغییر قبله‌اش سخن می‌گوید که نشان‌دهنده‌ی ناامیدی‌اش از دیدن معشوق است. جستجو برای ملاقات را بی‌نتیجه می‌داند و به عدم توانایی در دیدن یار به‌خاطر غفلت و تکبر اشاره می‌کند. شاعر به آرامش ظاهری دل‌ها اشاره می‌کند که در حقیقت از طوفان بلا درون خبر ندارد. عشق را با جنون و حیرت آمیخته می‌داند و بر ویژگی‌های عجیب و حیرت‌انگیز عشق تأکید می‌کند. در نهایت، او عشق را بزرگ‌ترین دولت‌ها می‌داند و به تراژدی جدایی و عذاب ناشی از غفلت از این عشق اشاره می‌کند.