نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳۰ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

تو همچو عقل شریفی و همچو روح عزیزی

«فداک عقلی و روحی » ندانمت که چه چیزی؟

مرا هوای تو از عقل و جان ربود، چه گویم؟

بجانب تو گریزم بهر طرف که گریزی

تویی مقاصد عالم، یقین بدان و«فألزم »

تمیز راه عیان شد، اگر ز اهل تمیزی

برغم خویش تو مستی، برو که دوری ازین در

نه مست جام خدایی ولیک مست قمیزی

بیا بمجلس مستان، بروی عشق نظر کن

هزار جان متحیر، چه جای عقل غریزی؟

ز جام شوق و محبت خبر نداری و مستی

نه مست باده شوقی، که مست جوز و مویزی

هوای عشق تو دارم، بهر طرف که رخ آرم

ولی بگفت نیاید، که نیک تندی و تیزی

ز ذره های من آید هوای مهر و محبت

اگر تو خاک مرا صد هزار بار ببیزی

ز خاک کوی تو قاسم بجانبی نگریزد

هزار بار اگر خون من بخاک بریزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف عشق و ارادت خود به معشوق می‌پردازد. او معشوق را به عنوان عقل شریف و روح عزیز می‌ستاید و بیان می‌کند که عشق او عقل و جانش را تسخیر کرده است. شاعر احساس می‌کند که به سمت معشوق کشیده می‌شود و نمی‌تواند از او دور باشد. او به عشق و مستی اشاره کرده، می‌گوید که در کنار عشق، عقل و خرد اهمیت چندانی ندارند. همچنین، او اظهار می‌دارد که اگرچه در عشق رنج‌هایی وجود دارد، اما همچنان به والایی و عظمت معشوق می‌اندیشد و در نهایت عشق را بر هر چیز دیگری ترجیح می‌دهد.