شمارهٔ ۶۳۱ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا سر الهی ز ملاهی نشناسی
نسناس ندانی بحقیقت ز اناسی
اسرار خرابات هم از پیر مغان پرس
این قصه سماعیست، مکن فکر قیاسی
نسیان تو از هر دو جهان غایت انسست
تا عاشق ناسی نشوی عاشق ناسی
صد خرقه بسوزد بدمی عاشق صادق
گوید: چه کنم خرقه؟ که «العشق لباسی »
در خانقه عشق ترا بار ندادند
از مرده دلی در غم این کهنه پلاسی
گفتی که: ببین روی مرا، سجده بجا آر
خدمت کنم، ای دوست، بعینی و براسی
گر کاسه نباشد می صافی زخم آشام
قاسم، تو ز می مست خرابی، نه ز کاسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوع عشق و معرفت الهی میپردازد و بیان میکند که تا زمانی که انسان خدا را نشناسد، نمیتواند حقیقت وجود خودش را درک کند. او به اهمیت پرسش از پیر و استاد در خرابات و محفل عشق تأکید میکند و میگوید که نباید به ظواهر و قیاسهای عقلانی بسنده کرد. همچنین به بیان این نکته میپردازد که نسیان و فراق از دنیا، نتیجه نزدیکی به عشق حقیقی است. در نهایت اشاره میکند که عشق واقعی فراتر از ظواهر و اشکال است و در خانقاه عشق چیزی از انسان نمیماند. عشق به گونهای است که تمام بندها و خرقههای مادی را میسوزاند و عشق خود را به لباس نمیسنجند. در ضمن به این نکته اشاره میکند که شناخت و وجود انسان باید عمیقتر از کاسه و ظرف باشد و از می عشق و خرابی قلبی فراتر رود.