شمارهٔ ۶۳۳ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلا، ز باده و خُمخانهٔ که میپرسی؟
ز چشم و غمزهٔ مستانهٔ که میپرسی؟
هزار خانه برانداخت عشق عالمسوز
درین خرابه تو از خانهٔ که میپرسی؟
گذشت نوبت کیخسرو و فریدون شد
درین دیار تو افسانهٔ که میپرسی؟
تو جان جمله جهانی و شاه موجودات
به جان تو که ز جانانهٔ که میپرسی؟
هزار بحر پر از موج درناب خوشاب
گدای تست، ز دردانهٔ که میپرسی؟
تراست رُتبَتِ «سبحانی اعظم الشانی»
ز جعد گیسو و از شانهٔ که میپرسی؟
گذشت قصر جلالت ز سقف عرش مجید
زهی کمال! ز کاشانهٔ که میپرسی؟
تو شمع جانی و جان جهان چو پروانه
درین میانه ز پروانهٔ که میپرسی؟
به پیش قاسم بیدل، که بحر جرعه اوست
ز جام باده و پیمانهٔ که میپرسی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت باده و عشق اشاره میکند و از عشق به عنوان نیرویی سوزاننده نام میبرد که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد. او دربارهی محبوب واقعی صحبت میکند و از جایگاه والای آن در عالم وجود یاد میکند. همچنین به عشق و جذابیت میبالد و به این نکته اشاره میکند که تمام زیباییها و احساسات در این عشق نهفتهاند. شاعر در نهایت به مقام و منزلت معشوق و زیباییهای او پرداخته و عشق را بالاترین و زیباترین حقیقت میداند.