شمارهٔ ۶۳۵ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
چه غمست آخر از غم؟ چو تو در میانه باشی
غم جانانه باشد چو تو در میان نباشی
می فیض فضل جانان نرسد بکامت، ای جان
اگر از میان گریزی وگر از کرانه باشی
اگر از غرور مستی، نرسی بملک هستی
تو کجا حریف آن رطل می مغانه باشی؟
سخن از سر صفا گو، ز صفات یار ما گو
چه شدت؟ چو بودت آخر؟ که هم فسانه باشی؟
همه ذل و پستی تو، ز چه بد؟ ز هستی تو
چو ز خویش فرد گشتی ز جهان یگانه باشی
نفسی نکو نظر کن، تو ز خویشتن سفر کن
که تو هم خزانه داری و تو هم خزانه باشی
بمیان دشت و صحرا، بکنار جوی دیدم
چو بشهر باز جویم بمیان خانه باشی
ز قبول خلق مستی ز هوای خود پرستی
اگر این چنین بمانی صنم زمانه باشی
هله! قاسمی، که مرغان همه ظلمتند و عدوان
بچنین زبان همان به که بر آشیانه باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان غم و اندوهی عمیق میپردازد که در وجود فردی وجود دارد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر کسی در میانه درد و غم باشد، غم برای او معنایی ندارد. او بر این باور است که خوشی و فیض الهی به آدمی نمیرسد اگر از میان مشکلات و چالشها فرار کند. شاعر فرد را به تفکر درباره خود دعوت میکند و میگوید که اگر خود را از جامعه و دیگران جدا کند، به ذلت و پستی دچار خواهد شد. در نهایت از قاسمی میخواهد که در این دنیای بیرحم باید در آشیانه خود بماند و پشت به جاهطلبیها و خودپرستیهای نادرست کند.