نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۸ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

با روی دل فروزت عیشیست جاودانی

ای منبع مکارم وی معدن امانی

عیشیست جاودانی، گر ره بری بدانی

بر چهره مشعشع گیسوی ارغوانی

از جان خبر نداری، انکار عشق داری

با تو کسی چه گوید؟ ای مرد کندلانی

در بند هر دو عالم بگشاد عشق محکم

در بند ره نه ای تو، در بند آب و نانی

جان سه باره او را «ثالث ثلاثه » گوید

ثالث چگونه باشد، آنجا که نیست ثانی؟

چون خامه ام براندی، رفتم بسر، چه گویم؟

خوش باشد ار زمانی؟ چون نامه ام بخوانی

گفتی که: روزکی چند در هجر ما سر بر

امری محال باشد بی دوست زندگانی

گفتم بپیر غافل، چون زین جهان برون شد:

تا خود چگونه باشد احوال آن جهانی

زنهار! جان قاسم، در خویشتن مشو گم

بر فطرت یقینی، در حضرت عیانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی، و همچنین تأملات عمیق در مورد وجود و معانی زندگی است. شاعر به توصیف معشوقی می‌پردازد که منبع خوشی و آرامش است و از عشق و وابستگی به او سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که عشق می‌تواند آزادی‌بخش باشد و انسان را از قید و بندهای دنیوی رها کند. شاعر همچنین به تأمل در مورد زندگی و پس از مرگ می‌پردازد و حالت‌های معنوی را مورد توجه قرار می‌دهد. در نهایت، شعر دعوتی است به شناخت و تمییز درست از حقیقت‌ها و عدم گم‌شدن در دنیا.