نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۹ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

بتو جان کجا برد پی؟ که تو شاه بی نشانی

ز تو دل کجا گریزد؟که تو معدن امانی

بهمین خوشست جانم که سگ در تو باشم

چه کنم؟ چه چاره سازم؟ اگرم ز در برانی

بثنای تو زبانم نرسید و گنگ گشتم

پس ازین مگر بگویم بزبان بی زبانی

بچه نسبتت کند جان؟ که شدست در تو حیران

بتو هیچ کس نماند، تو بهیچ کس نمانی

بگشا رگ سبل را، بنما بما ازل را

بعدم فرست اجل را، که حیات جاودانی

شب وصلت حبیبان چه محل این رقیبان؟

بمیان جنت، ای جان، چه غمست از زیانی؟

قدح شراب در ده، که بروزگار پیری

هوسست قاسمی را دو سه هفته ای جوانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. شاعر از احساساتی چون حیرت، دوستی و نیاز به محبوب می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه دل نمی‌تواند از عشق به محبوب فرار کند. او از ناتوانی در بیان عشق خود سخن می‌گوید و به تردید و سوالاتی دربارهٔ زندگی و مرگ و جاودانگی اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به لذت‌های لحظه‌های کوتاه جوانی و اهمیت وصل با محبوبش تأکید می‌کند. شعر حسرت و longing برای عشق را به تصویر می‌کشد و بر اهمیت نزدیکی به محبوب تأکید دارد.